روان شناسی تكامل عشق

روان شناسی تكامل عشق

كونفه: وقتی عاشق می شوید چه اتفاقی در مغز و بدن شما می افتد؟ چه چیزی موجب می شود عاشق شویم؟ در این مطلب پاسخ تمام این سوالات را از دید علم شیمی و زیست شناسی خواهیم داد.


زومیت نوشت: احیانا شما هم تا به امروز تصور می كردید كار مغز برنامه ریزی و تفكر منطقی است و كاری با عشق و احساسات ندارد. دانشمندان توانسته اند عشق را در زیر ذره بین آزمایشگاه قرار دهند و تمام اتفاقات ریز و درشتی را كه در بدن یك فرد عاشق رخ می دهد، مطالعه كنند. البته همه ی ما عشق را در قلب مان احساس می نماییم، چون در هنگام عشقی قلب ما به تپش می افتد و ما می توانیم این را احساس نماییم، ولی آنچه در مغزمان رخ می دهد را نمی توانیم حس نماییم. قبل از بررسی مغز افراد عاشق درون دستگاه تصویربرداری مغزی، نمی دانستیم وقتی عاشق می شویم چه اتفاقاتی در مغز و بدن ما روی می دهد. اما امروزه می دانیم كه وقتی عاشق می شویم اتفاقات بسیار زیادی در مغز رخ می دهد كه خیلی از حالات و رفتارهای عاشقانه، ناشی از آن است. جمله ی معروفی درباره حالت مغز در هنگام عاشقی وجود دارد كه تمام ماجرا را خلاصه می كند: حالت مغز در هنگام عاشقی، بسیار شبیه حالت آن در هنگام اعتیاد است. عشق مانند اعتیاد است و وقتی عاشق می شویم درست همان نقطه از مغز هنگام معتاد شدن، آغاز به فعالیت می كند. وقتی عاشق می شوید، نمی توانید از فكر كردن به او دست بردارید، می خواهید هر لحظه را در كنار او بگذرانید، بدون او احساس ناآرامی و بی قراری می كنید و حاضر هستید هركاری بكنید تا به او برسید؛ دقیقا حالتی كه افراد گرفتار اعتیاد تجربه می كنند. دلیلش فعال شدن همان قسمتی از مغز است كه اشاره كردیم. این قسمت از مغز ناحیه ی ونترال تگمنتال نام دارد، ولی برخلاف نامش اصلا پیچیده نیست و جزو نواحی پایه ی مغز با كاركرد ساده كه مسئول پاداش و برانگیختگی است. در واقع به سبب وجود همین سیستم پاداش است كه شما معتاد می شوید؛ سیستم پاداش مسئول ترشح دوپامین و ایجاد حس خوب و خوشایند در شما است. به این معنا كه چیزی موجب ترشح دوپامین در بدن شما می شود، شما حس خوبی پیدا می كنید، بیشتر آنرا می خواهید، دوپامین بیشتر ترشح می شود، حال تان خوب تر می شود، باز هم بیشتر می خواهید و همچنین ادامه پیدا می كند. مسئله فقط ترشح دوپامین نیست، عشق انقلابی در هورمون های شما به وجود می آورد. چند هورمون اصلی در بدن هستند كه نسبت به عشق حساس هستند و وقتی جوانه های عشق در قلب شما آغاز به رشد می كند؛ این هورمون ها هم از خواب بیدار می شوند و شما را تا جایی می برند كه جز به وصال به چیز دیگری فكر نمی كنید. اكسی توسین كه به هورمون عشق مشهور است نوعی انتقال دهنده ی عصبی قدرتمند در مغز است كه در ایجاد رابطه، اعتماد، بخشندگی، فعالیت جنسی و همدلی با دیگران نقش دارد و احساسات ما را در ارتباط با آنها تحت تأثیر قرار می دهد. اكسی توسین هورمون مادرانه نیز است و در تولد فرزند و مراقبت از او نقش فعالی دارد. وقتی كسی را كه دوستش داریم در آغوش می گیریم یا می بوسیم، ترشح هورمون اكسی توسین شدت پیدا می كند و بنا بر این است كه نامش را هورمون عشق گذاشته اند. اكسی توسین هم مثل دوپامین به شما حال خوش می دهد و موجب پیوند عمیق و حس آرامش و دلبستگی به طرف مقابل می شود. دوپامین یكی دیگر از انتقال دهنده های عصبی در مغز است و همانطور كه گفته شد، سیستم پاداش و لذت را در مغز كنترل می كند و همان هورمونی است كه در هنگام مصرف شیرینی و شكلات یا كوكائین آزاد می شود. دوپامین به تنظیم حركت و واكنش های عاطفی كمك می نماید و به ما انگیزه می دهد تا وقتی احتمال پاداش را دادیم، برخیزیم و برای رسیدن به چیزی كه می خواهیم گام برداریم. گاهی هم دوپامین موجب می شود دست به خطر بزنیم و احتیاط را نادیده بگیریم، كه شاید همیشه خوب نباشد. میزان دوپامین خصوصاً در مرحله ی شیفتگی اولیه به شدت بالا می رود. دو هورمون استروژن و تستوسترون در هنگام عاشق شدن فعال می شوند و مسئول حفظ و بروز خاصیت های زنانه (استروژن) و مردانه (تستوسترون) هستند.
البته هردوی این هورمون ها هم در زنان و هم در مردان وجود دارند، ولی میزان و نقش آنها با هم متفاوت می باشد. ترشح این هورمون ها با فعالیت هیپوتالاموس همراه می باشد و منجر به ایجاد جاذبه بین دو جنس می شود؛ این هورمون ها به بقای نسل انسان كمك می كنند. سروتونین، هورمون مسئول تعادل خلق، اشتها، خواب، حافظه و جاذبه ی جنسی، در هنگام عاشق شدن كاسته می شود و موجب كم خوابی، اختلال خوردن، بی قراری و به هم رختگی خلق شما می شود. كم شدن میزان سروتونین موجب افزایش حالت وسواس فكری می شود؛ حالتی كه در آن نمی توانید از شب و روز فكر كردن به طرف مقابل تان دست بردارید. آدرنالین و كورتیزول، هورمون های معروف استرس، در عشق و جاذبه ی بین فردی نیز نقش دارند و موجب برانگیختگی و كشش بیشتر می شوند. عاشق شدن مانند اعتیاد است و مثل همان نقطه از مغز هنگام معتاد شدن، آغاز به فعالیت می كند همین تغییر هورمونی است كه آن تپش های قلب، عرق كردن های دست، گل انداختن های گونه و بی حسی نسبت به سرما، گرما، درد، ترس و اتفاقات مختلف اطراف را به وجود می آورد. انقلاب هورمونی دوران عاشقی به شما انرژی مضاعف می دهد و موجب می شود فكر كنید كه می توانید برای رسیدن به عشق تان بر همه مشكلات عالم غلبه كنید. همه ی عشق ها قرار نیست به سرانجام برسند، و این یكی از تلخ ترین حقایق روزگار است. وقتی كسی شما را پس می زند یا به دلیلی نمی توانید به هم برسید، نه تنها قلب شما به درد می آید بلكه مغزتان هم نسبت به این مسئله واكنش نشان داده است. بررسی مغز افرادی كه شكست عشقی خورده اند در دستگاه ام آرآی نشان داده است در این افراد، نقاطی از مغز كه با دلبستگی عمیق و عطش شدید نسبت به طرف مقابل مرتبط می باشد فعال می شود، به این معنا كه طرد عاطفی، آتش عشق را شعله ورتر می كند. مسئله ی جدایی و فراموش كردن، طرف مقابل را به تجربه ای دردناك و غم انگیز تبدیل می كند و حالا می فهمیم كه این همه سوز و گداز عاشق ها طی قرن ها به چه دلیل بوده است. آزمایش ها نشان داده است اندوه و درد روانی دقیقا همان بخش هایی از مغز را موقع درد جسمی فعال می كند؛ این یعنی شما واقعا درد می كشید. شكست عشقی چیزی مانند ترك اعتیاد است؛ همان نگرانی ها، بی قراری ها و احساسات شدید منفی سراغ شما هم می آید، و به جهت اینكه از آن رها شوید باید به خودتان زمان بدهید. عاشق شدن علاوه بر بروز احساسات درون انسان، دارای آثاری ذهنی و جسمانی نیز است. عشق بعنوان یكی از احساسات ویژه ی انسانی دارای نشانه های خاصی است. یكی از اعضایی كه در هنگام عاشق شدن گرفتار تغییرات گسترده ای می شود، مغز انسان است. در واقع این عضو از بدن با ترشح هورمون های خاص موجب ایجاد یكسری تغییرات گسترده در رفتارهای انسان می شود. در كنار این مورد معمولا عاشق و معشوق ارتباط چشمی خاصی را در طول رابطه با یكدیگر برقرار می كنند. در مجموع می توان اظهار داشت كه تأثیرات عاشق شدن علاوه بر تغییر رفتارهای روزمره، تغییرات شرایط جسمانی نیز است. احساس عاشقی معمولا در چند مرحله و با شرایط خاصی در انسان ها بروز می كند. نشانه ها و مراحل عاشق شدن با عنایت به خصوصیات شخصی افراد می تواند به شكل های مختلفی بروز پیدا كند؛ ترتیب و حالت مشخصی برای بروز این احساس در افراد وجود ندارد. هورمون های مؤثر در ایجاد عشق همانطور كه در بالا اشاره كردیم، هنگام عاشق شدن هورمون های مختلفی در ذهن افراد ترشح می شود. همچون عادت هایی كه در هنگام عاشقی در افراد مشاهده می شود، كم خوابی و صحبت كردن در طولانی مدت است. این خاصیت در واقع اثر یكی از هورمون های ترشح شده در مغز به نام آمفتامین است. البته طبق آخرین دستاوردهای به دست آمده در زمینه تكنولوژی های علمی، رفتار مغز در هنگام عاشقی بطور كامل قابل پیش بینی نیست. در واقع ترشح این هورمون و بروز علائم، یكسری نشانه های كلی هستند. این نشانه ها گاها می تواند به صورت شخصی و كاملا غیرقابل پیش بینی باشند. در واقع می توان اظهار داشت كه عاشق شدن یك حس خاص و عجیب انسان است كه بسادگی قابل بررسی نیست. پیش بینی دقیق اتفاقات بعد از عاشقی خیلی مشكل و پیچیده است. اما بررسی مفهوم های كلی و عمومی در عاشق شدن می تواند به رشد فكری افراد كمك نماید. جهت بررسی هرچه بهتر این مورد باید باردیگر به پژوهش ها و آزمایش های علمی برگردیم و از نتایج آنها استفاده نمائیم. بر طبق پژوهش های دكتر فیشر، عشق در ذهن افراد در سه مرحله رخ می دهد. این سه مرحله عبارت اند از جذب، پیوستن و تعهد كه هر كدام جزییاتی از رابطه را توصیف می كنند. در واقع در مرحله ی جذب، عاشق و معشوق به سمت یكدیگر كشیده می شوند و تلاش می كنند رفتارهای خود را، متناسب با میل طرف مقابل وقف دهند. در مرحله ی جذب، انسان ها به سمت كسانی كشیده می شوند كه بتوانند منابع ناخودآگاه یكدیگر را تحریك كنند. بدون استروژن و تستوسترون شاید هیچ گاه وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم در مرحله پیوست افراد مفهوم عشق و عاشقی را متوجه می شوند و تلاش می كنند رابطه ی ایده آل را با یكدیگر شروع كنند. بعد از آن در مرحله سوم، تعهد و صمیمیت بروز پیدا می كند كه در آن افراد با صمیمیت بیشتری با یكدیگر برخورد و در قبال یكدیگر احساس مسئولیت می كنند. انسان ها زمانی كه با فردی ارتباط برقرار می كنند تصویری از وی در ناخودآگاه خود ثبت می كنند. این تصویر در آینده می تواند موجب اثرگذاری روی رفتارهای شما شود. زمانی كه شما با فرد غریبه ای گفت و گو می كنید حالت های چهره ی شما تلفیقی از تمامی تصاویر ناخودآگاه گذشته ی شما است. بعنوان مثال تصویر چهره شما شامل بخش های مختلفی است كه صورت پدر و مادر شما را نیز شامل می شود؛ این اتفاق شاید به صورت كاملا غیرارادی اتفاق بیافتد. انتقال اطلاعات ذخیرهشده در ذهن به صورت كاملا غیرارادی اتفاق می افتد و به طرف مقابل شما یكسری داده های اولیه ارائه می دهد. اما ارتباط این مساله با عشق در چیست؟ عاشق و معشوق در نگاه اول اطلاعاتی از یكدیگر ندارند اما در لحظه ای كه با یكدیگر ارتباط می گیرند در واقع نشانه های ناخودآگاه خودرا بوسیله راه های ارتباطی به طرف مقابل نشان می دهند. این مساله نشان دهنده ی شناختی است كه به صورت غیرارادی در تمامی ارتباط های اجتماعی در افراد صورت می گیرد. این موضوع، رابطه و ایجاد عشق در نگاه اول را در افراد اثبات می كند. این پدیده كه یك انتقال اطلاعات است، می تواند بر اثر ارتباطی كوتاه، اتصال محكمی میان افراد ایجاد كند و از این طریق افراد عاشق هم شوند. گاهی افراد تصور می كنند داستان های عاشقانه ای كه در طول زندگی مطالعه می كنند كاملا غیرعادی و غیرطبیعی است، اما این اتفاق با استفاده از این پدیده قابل توجیه است. عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون حداقل مقداری شیمی و فیزیك، نمی تواند وجود داشته باشد. همانطور كه یك دفعه دانشمندی با بدگمانی گفته بود، پیكان های كیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده ی شیمیایی با نام غیررومانتیك و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین (phenylethylamine) یا PEA آغشته نمی شد، هیچ گاه مؤثر واقع نمی شد. بدون اكسی توسین نیز واكنش های بدن انسان هیچ گاه به خلق تراژدی هایی همچون رومئو و ژولیت نمی انجامید. البته هورمون های استروئیدی مانند استروژن و تستوسترون در رابطه ی جنسی نقشی حیاتی ایفا می كنند و بدون آنها شاید هیچ گاه وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین است، نوعی آمین كه بطور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یك آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و می تواند سبب تحریكات مشابهی شود. این همان ماده ای است كه احساساتی مانند پرواز كردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از كشش به سمت معشوق را در شما پدید می آورد. این ماده كه در اصطلاح مولكول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یك سری اعمال ساده ی فریبنده مانند تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه ی اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از اندازه این ماده ی شیمیایی در پیكر شخص عاشق نیستند. امكان دارد كسانی به این مولكول عشق معتاد شوند، به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نوراپی نفرین (norepinephrine) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجائیكه بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می كند، برای رسیدن به همان درجه، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزوده می شود. در نتیجه برای برآوردن نیاز خود ناچار هستند روابطشان را مداوم تجدید كنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش مانند سقوط آزاد از هواپیما قبل از بازكردن چتر نجات یا با خوردن شكلات نیز می توان مقداری PEA دریافت كرد. شاید بنا بر این باشد كه شكلات هدیه مناسبی برای روز عشق به شمار می آید. یكی از موادی كه همراه PEA آزاد می شود ماده شیمیایی عصبی دوپامین است. با سقوط آزاد از هواپیما یا با خوردن شكلات می توان مقداری فنیل اتیل آمین دریافت كرد پژوهشی كه چندی قبل در دانشگاه ایموری انجام شد نشان داده است كه ول های ماده (نوعی جونده كوچك) در پاسخ به آزاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خودرا انتخاب می كنند. وقتی در حضور یك ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در بین تعدادی از نرها فقط او را انتخاب خواهدنمود. انسان حالا در ابتدای راه جداسازی تركیب شیمیایی عشق و ساخت داروهایی است كه می تواند سبب این واكنش ها در ما شوند. یعنی دارو را مصرف می كنید و بعد عاشق نخستین كسی می شوید كه می بینید؛ تصور كنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما دانشمندان می گویند هم اكنون از این كشف می توان در تنظیم بعضی واكنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمندتر دیگر استفاده نمود. چیزی سودمندتر از آنكه بتوانید با خوردن یك دارو كسی كه دوستش دارید را عاشق خود كنید؟ اما هم اكنون پژوهش هایی كه روی مولكول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در آزمون مواد شیمیایی وابسته به بیماری های ذهنی همچون بیماری پاركینسون فوق العاده مؤثر باشد. آنچه در باره عشق می دانیم هنوز عموما خارج از كنترل ما است. برای مثال شیفتگی ظاهرا اولین مرحله ی عاشق شدن است، كششی اجتناب ناپذیر به سمت معشوق. این جذبه سبب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می شود. با كمك فنیل اتیل آمین، كه سرعت جریان تبادل اطلاعات میان سلول ها را بیشتر می كند، دوپامین و نوراپی نفرین (باعث تولید آدرنالین می شود)، كاری می كند كه جهان به كام ما باشد، چشم هایمان آكنده از برق عشق شود و قلبمان تندتر بتپد. بعد از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان كه در حضورش تمام این واكنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، كشش ما به سمت او نیز شدیدتر می شود؛ در این مرحله مرتكب اشتباهات احمقانه زیادی می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است. عشق در واقع آنچه شیفتگی می نامیم تمام آن كارهایی است كه این سه ماده ی شیمیایی با بدن ما می كنند. احساس می نماییم سرشار از انرژی هستیم، روی ابرها سیر می نماییم و میتوانیم بدون خستگی ساعت ها حرف بزنیم. به قول فیشر (H.Fisher)، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین (كه ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد) موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمركز می شوند.
او می گوید وقتی شرایط خاص فراهم گردد، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می كند و مردان آسان تر از زنان این كار را می كنند كه این به سبب طبیعت دیداری تر آنها است. مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نوراپی نفرین بیشتر می انجامد كه تمركز، حافظه ی كوتاه مدت، بیش فعالی، بی خوابی و رفتار جهت دار را تقویت می كند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمركز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی كنند. پژوهشگران یونیورستی كالج لندن كشف كرده اند كه افراد عاشق، سروتونین كمتری دارند و دیگر اینكه مدارهای عصبی در رابطه با ارزیابی دیگران در آنها سركوب شده است. این مقدار اندك سروتونین همان چیزی است كه در افراد مبتلا به اختلال وسواس فكری-عملی دیده می شود و این احیانا توضیح می دهد كه چرا عاشق درباره ی معشوق خود این همه وسواس فكری دارد. عشق دوپامین به نوبه ی خود تولید اكسی توسین را تحریك می كند كه گاهی «ماده ی شیمیایی آغوش» نامیده می شود. اكسی توسین بیشتر از همه به نقشی كه در ایجاد انقباض حین زایمان و كمك به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان حالا بر این باور هستند كه هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می كنند و میزان آن در زمان ارگاسم به اوج می رسد. اكسی توسین نیاز به آغوش گرفتن را در عاشق ها به وجود می آورد و سبب می شود كه تماس نزدیك با جفت افزایش یابد. به قول پژوهشگران دانشگاه كالیفرنیا، هورمون اكسی توسین كه در ارتباط با توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرزبندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است، وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یك پیوند عاطفی ایجاد می كند؛ هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود. سرانجام دو طرف به هم عادت می كنند و بنا بر این است كه جدا شدن این قدر كار دشواری است. گونه هایی كه تا آخر با همسرشان می مانند معمولا دارای مقدار زیادی از وازوپرسین هستند حتی وقتی واقعا دیگر تمایلی به طرف مقابل ندارید و می دانید كه باید اورا ترك كنید، اغلب احساس می كنید كه نمیتوانید، برای اینكه به او اعتیاد شیمیایی پیدا كرده اید. ترك اكسی توسین وقتی كه شما را به فرد نامناسبی قلاب كرده باشد، می تواند حتی از ترك اعتیاد هم دشوارتر باشد. در واقع مسكن اكسی كانتین (Oxycontin) كه ساختاری مشابه اكسی توسین دارد، یكی از اعتیادآورترین داروها به شمار می آید. در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یك گونه ی تك همسر (Monogamus) به شمار نمی آید؛ ما در بین آن سه درصد از گونه هایی كه تك همسر هستند جایی نداریم. گونه هایی كه تا آخر با همسرشان می مانند معمولا دارای مقدار زیادی از یك ماده ی شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین(Vasopressin) هستند كه در اصطلاح هورمون تك همسری نامیده می شود. در آزمایش هایی كه در آنها این هورمون به مردان تزریق شد، تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده است. جدا كردن مردان قبل از آمیزش نشان داد كه نسبت به تمام زنان بی تفاوت بودند. در صورتیكه 24 ساعت بعد از آن نتیجه تغییر می كند و حسادت های شوهرانه نیز شروع می شود. بدین سان وازوپروسین كه درواقع یك هورمون ضدادراری است، با تشكیل رابطه تك همسری بلندمدت ارتباط دارد. دكتر فیشر معتقد می باشد كه اكسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نوراپی نفرین در مغز تداخل می كنند. شاید بنا بر این باشد كه با افزایش دلبستگی عشق شورانگیز كمرنگ می شود. دانشمندان می گویند كه بعد از دوره ی معینی كه بین یك سال و نیم تا چهار سال طول می كشد، پیكر شخص به محرك های عشقی عادت می كند. بعد از ایجا مقاومت در مقابل مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گراید و تبدیل به چیزی می شود كه هلن فیشر در كتاب «آناتومی عشق» دلبستگی می نامد. در این مرحله مغز شما آغاز به تولید اندورفین (Endorphin) می كند. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین است تا آمفتامین و بیشتر مخدر است تا محرك. به قول فیشر، برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساكت می كنند و به تدریج می كشند. در نتیجه آنچه گاهی «اضطراب جدایی» نامیده می شود در عمل امكان دارد نوعی كنار گذاشتن مخدر باشد. نرخ طلاق در سال های چهارم ازدواج به اوج خود می رسد؛ در این زمان شالوده های شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزد. شاید نام فیلم كلاسیك مریلین مونرو، «خارش هفت ساله» را باید خارش چهارساله می گذاشتند.
ناگهان ایرداهای همسرتان را می بینید. تعجب می كنید كه چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احیانا به هیچ وجه تغییر نكرده است؛ سوژه فقط این است كه حالا می توانید اورا بی پرده ببینید نه از پشت شیشه ی رنگی هورمون ها. در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است كه ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. وازوپروسین به كمكتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می كند. غم ناشی از مرگ همسر نیز كار اندورفین ها است كه در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند. حتی دانشمندان سرسخت نیز می پذیرند كه شیمی همه چیز نیست. فرهنگ، شرایط، شخصیت و ده ها متغییر دیگر كمك می كنند تصمیم بگیریم به چه كسی دقت كنیم و در چه زمانی بی تفاوت بمانیم. پس تلاش نكنید كه احساس عاشقانه را در زیرزمین آزمایشگاه شیمی خلق كنید، بلكه تمام تلاشتان را بكنید تا از فرصتی كه زندگی به شما می دهد به بهترین شكل استفاده كنید. ما به فرد دیگری احساس جاذبه می نماییم و تماشای او موجب ترشح هورمون هایی می شود كه احساس خوبی به ما دست می دهد. دوست داریم كه برای همیشه با او باشیم. در این هنگام قسمتی از دستگاه لیمبیك یا سامانه ی عصبی احساسی ما كه اتفاقا یكی از بخش های باستانی مغز انسان است، فعال می شود. این شامل اینسولا (Insula)، قسمتی كه در رابطه با تجربیات شدید احساسی هست هم می شود. جسم مخطط شكمی، هم به شدت فعال می شود. این قسمت مربوط به پروسه پاداش مغز است و مثلا وقتی یك چهره ی جذاب می بینیم فعال می شود. پس از فروكش كردن عشق، حالا می توانید او را بی پرده ببینید نه از پشت شیشه ی رنگی هورمون ها نگاه كردن به چهره ی كسی كه به او علاقمند هستیم، موجب فعال شدن پروسه پاداش مغز می شود. وقتی علاقه وارد مرحله ی بعدی یعنی عشق رمانتیك می شود، باز هم دستگاه لیمبیك نقش مهمی ایفا می كند. این دستگاه دو هورمون دوپامین و اوكسی توسین را ترشح می كند و موجب پیوند دو نفر می شود. معنیش این است كه لذت شدید از مرحله ی علاقه ی جنسی بطور مستقیم به عشق ختم می شود. عشق از میل (Desire) بیرون می آید. شما نمی توانید عاشق كسی شوید كه به او تمایل نداشته اید. در روزهایی ابتدائی رابطه عاشقانه، فرد حالتی از سرخوشی و خوشی زیاد دارد كه دلیلش كاملا معلوم است. پژوهشگران ثابت كرده اند كه داشتن احساسات قوی عاطفی سبب افزایش میزان فرارسان های عصبی دوپامین در مغز می شوند كه به ما می گوید پاداش و رویدادهای خوب در پیش است. خوب است بدانید كه همین تغییرات شیمیایی، به سبب دیگر منابع شادی بخش به غیر از عشق هم در بدن صورت می پذیرند. برای همین می توان اظهار داشت كه این تغییر هورمونی، توصیف حال خوب افراد در ابتدای دوران عاشقی است. حتی دیدن عكس معشوق هم می تواند سبب از بین رفتن درد شود. به دنبال پژوهش هایی كه بتازگی صورت گرفته است، مشخص شد كه وقتی افراد از دردی رنج می برند، با نشان دادن عكس فرد موردعلاقه شان به آنها، تا حد زیادی از میزان دردشان كم می شود. این كاهش درد به قدری محسوس است كه اگر به فرد روش درمانی دیگری پیشنهاد می شد، هیچ گاه به این اندازه كارساز واقع نخواهد شد. شور و هیجان عشق موجب می شود تا هورمون های آدرنالین و نوراپی نفرین افزایش یابند كه سبب ایجاد تپش قلب، عرق كردن كف دست و سرگیجه می شوند. در جدیدترین پژوهش های علمی از ۷۰۰ نفر خواسته شد تا هنگام شنیدن حرف یا دیدن عكس مربوط به عشق، هر كدام از قسمت های بدن آنها كه بیشترین تغییر را داشت آنرا رنگ كنند. در نتیجه ی این آزمایش معلوم شد كه حدودا تمامی اعضای بدن افراد به ویژه، قفسه ی سینه، معده و سر در مواجهه با عشق، كاركردشان تغییر می كند. اثرات عشق روی مغز
عشق همانند سایر احساسات طبیعی انسان دارای اثرات مختلفی روی ذهن انسان است. رفتار مغز در بعضی موارد بسیار پیچیده و دشوار است. در واقع از روی نشانه های موجود در انسان ها می توان آثار عشق را در ذهن آنها دریافت كرد. انسان های عاشق حالتی سرخوش و هیجان زده دارند و همواره به دنبال بهانه ای برای خندیدن هستند. همچون این نشانه ها می توان به موراد زیر اشاره كرد: خوشحالی زیاد: یكی از نشانه های مهم عشق در وجود انسان ها شادی و سرحالی آنها در طول زندگی روزمره است. هورمون هایی كه در زمان عاشق شدن در ذهن افراد ترشح می شود حالت انسان را به سمت شادی و سرخوشی تغییر می دهد. این خوشی و شادی گاهی به قدری دلنشین است كه دوست ندارید هیچ گاه آنرا از دست بدهید. از بین رفتن دردها: یكی از نشانه های جذابی كه ذهن در هنگام عاشقی بروز می دهد، كم كردن میزان درد در بدن انسان عاشق است. عاشق شدن یك درد روحی خیلی شدید می باشد كه باید توسط فرد مورد نظر برطرف شود. در هنگام عاشقی افراد تمركز دردشان بیشتر روی احساسات خود است و كمتر درد جسمی را متوجه می شوند. بر طبق مطالعات علمی تماشای چهره ی معشوق درد افراد را تا میزان قابل توجهی می كاهد. ارتباط چشمی مؤثر: ارتباط چشمی یكی از اصلی ترین و اولیه ترین معیارهای عاشقی در افراد است. انسان ها پیش از هر گفتگویی با تماشای چشم یكدیگر می توانند احساسات درونی طرف مقابل خودرا درك كنند. عشق می تواند با اثرگذاری بر ذهن، ارتباط چشمی فرد را نیز با معشوق تغییر دهد. در كنار این ارتباط چشمی فرد عاشق نمی تواند معشوق را از ذهن خود دور كند و حالت اعتیاد آوری به فكر كردن به او دارد. ضربان قلب منظم تر: این مورد طبق یك تحقیقات علمی به دست آمده است بطوریكه افراد متاهل كمتر از افراد مجرد گرفتار سكته های قلبی می شوند. این مساله نشان داده است كه افراد عاشق توانایی بالاتری در حفظ سلامت خود دارند و می توانند زندگی طولانی تری داشته باشند. سلطه طلبی: یك حس تسلط در هنگام عاشقی در ذهن عاشق و معشوق ایجاد و منجر به افزایش قدرت فكری آنها می شود. افراد بعد از عاشق شدن جرات بیشتری پیدا می كنند و با اعتماد به نفس بالاتری صحبت می كنند. زمانی كه عاشق هستید می توانید ورزش كنید، كارهای روزمره خودرا با سرعت بالاتری انجام دهید و با تمركز بیشتری مسیر رشد خودرا طی كنید. طبق پژوهش ها مؤسسه های مختلف، زمانی كه انسان ها عاشق می شوند، رفتاری مشابه افرادی دارند كه كوكائین مصرف كرده اند كه در بالا به آن اشاره شد. روان شناسی تكاملی؛ چرا عاشق می شویم؟ مغز بزرگ موهبت بزرگی بود كه موجب شد این پستانداران به مراتب باهوش تر از دیگر موجودات زنده باشند و زندگی پیچیده تری داشته باشند. ولی مغز و در نتیجه سر بزرگتر، یك مشكل بزرگ به وجود آورد. سر جنین برخی از نخستی سانان آن قدر بزرگ بود كه نمی توانست به راحتی از كانال زایمان عبور كند. بنا بر این است كه گوریل، شامپانزه و البته انسان، زایمان سختی دارند. در نتیجه نوزادان این گونه ها حدودا نارس به دنیا می آیند و بسیار ضعیف و ناتوان هستند. نوزادان نیاز به مراقبت شدید مادر دارند و در نتیجه زمان كودكی خیلی طولانی می شود. طولانی شدن زمان كودكی و سال ها نیاز به مراقبت تا رسیدن به سن بلوغ، خطرات زیادی برای كودك دارد. در خیلی از نخستی سانان امروزی، مادری كه صاحب بچه است نمی تواند تا زمانی كه بچه از شیر او بی نیاز شده است، باردیگر جفت گیری كند. نری كه قصد جفت گیری با آن مادر را دارد، اول باید بچه اش را بكشد. این كودك كشی ها در میان گونه هایی مثل گوریل ها، میمون ها و دلفین ها رایج است. كیت اوپی از كالج دانشگاهی لندن و همكارانش ایده ی خیلی جالبی دارند. حدودا روابط بین نرها و ماده های یك-سوم نخستی سانان از نوع تك همسری است. اوپی و همكارانش در سال ۲۰۱۳ گفتند كه احیانا رفتار تك همسری برای جلوگیری از كودك كشی به وجود آمده است. گروه او به جهت اینكه بفهمند جفت گیری و فرزندپروری چگونه در طول تكامل تغییر نمود، شجره نامه ی نخستی سانان را به دقت مطالعه كردند.
پژوهش های آنها نشان داد كه كودك كشی، موتور محرك رفتار تك همسری در ۲۰ میلیون سال قبل بوده است. بعضی دیگر از گونه های نخستی سانان چاره دیگری برای این مسئله پیدا كردند. بنا بر این است كه همه ی نخستی سانان تك همسر نیستند. برای مثال شامپانزه ها و بونوبوها در روابط جنسی بسیار بی قید و بند هستند و این بی قید و بندی در رابطه، احتمال كودك كشی را كم می كند. نرها بچه ها را نمی كشند چونكه نمی دانند كدام بچه مال خودشان است و كدام بچه مال خودشان نیست. ولی در آن گونه هایی كه نرها و ماده ها به هم وفادار هستند و پیوند محكمی دارند، از آنجائیكه نرها می توانند از ماده ها مراقبت كنند، شانس بقای فرزندان و كشته نشدن توسط نرهای دیگر بیشتر می شود. عشق به اجداد ما درساختن پیوندهای عمیق جفتی كمك می كرد تا پرورش موفقیت آمیز فرزندان را تسهیل كند اوپی می گوید كه تكامل برای این گونه ها، تك همسری را ترجیح داده است و مراقبت بیشتر نرها موجب شد جوامع انسان های اولیه بزرگ شوند. این اتفاق به نوبه ی خود موجب بزرگ و بزرگتر شدن مغز شد. شواهد و مداركی برای این مساله وجود دارد. زمانی كه مغز آغاز به بزرگ شدن كرد، همكاری بیشتر شد و گروه های اجتماعی بزرگ تر شدند. ما می توانیم روند افزایشی زندگی در گروه های اجتماعی بزرگ تر را از حدودا دو میلیون سال پیش و گونه ی «هومو اركتوس» ببینیم. نظر می رسد در مغز بزرگ ما قسمت هایی وجود دارد كه مسئول ایجاد احساسات عاشقانه هستند. استفانی كاچیوپو از دانشگاه شیكاگو در ایلینویز به مطالعه ی تصاویر fMRI قسمت هایی از مغز كه در رابطه با عشق بودند پرداخت. او فهمید كه بیشتر حالت های شدید و انتزاعی عشق وابسته به منطقه ای از مغز به نام شكنج زاویه ای (Angular Gyrus) هستند. این منطقه از مغز به خصوص در ارتباط با جنبه هایی از زبان مثل كنایه، تشبیه و استعاره شناخته می شود. به هر حال این قضیه مدلول دار بنظر می رسد چونكه بدون زبان پیچیده نمی توانیم جنبه های مختلف احساسات خودرا بیان نماییم. مثلا شاعران و نویسندگانی كه می توانند احساسات را خیلی خوب بیان كنند، احیانا بخش شكنج زاویه ای مغزشان خیلی فعال است. بخش شكنج زاویه ای مغز فقط در انسان و میمون های بزرگ جثه یافت می شود. كاچیوپو می گوید: ما دقیقا نمی دانیم كه این شكنج زاویه ای، در میمون ها چه كاری انجام می دهد، برای اینكه آزمایش های تكمیلی fMRI در میمون ها انجام نشده اند. بدین سبب ما نمی دانیم كه شامپانزه ها چه احساسی درباره ی جفتشان دارند. یافته های كاچیاپو این ایده را كه رشد مغز موجب به وجود آمدن عشق شد، تقویت می كند. البته این نظریه كه كودك كشی موجب شروع این پروسه شد، خود محل بحث است. همه ی دانشمندان با نظر اوپی كه كودك كشی موجب به وجود آمدن تك همسری شد موافق نیستند. انسان شناسی به نام رابرت ساسمن از دانشگاه واشنگتن در سن لوییس میسوری یكی از كسانی است كه به این ایده شك دارند. او می گوید كه هر دو پدیده ی تك همسری و كودك كشی چنان رفتارهای غیر معمولی هستند كه ربط دادن آنها به عشق نامحتمل است. مطالعه ای كه در سال ۲۰۱۴ انجام شد نشان می هد كه تك همسری در نتیجه ی استراتژی مراقبت از جفت، تكامل یافت. یعنی اینكه نرها با ماده ها می مانند تا مطمئن شوند كسی با او جفت گیری نمی نماید.
یك سال بعد، مطالعه ای دیگر، تكامل گروهی دیگر از نخستی سانان به نام لمورها را مورد بررسی قرار داد. این مطالعه نشان داد كه رقابت بر سر ماده موجب تشویق وفاداری نرها به ماده ها می شد. اوپی موافق نیست و می گوید كه روش های این پژوهش نمی توانند برای توضیح تك همسری شدن كافی باشند. واقعیت این است كه خیلی از نخستی سانان تك همسری ندارند و مشكلی برای آنها پیش نمی آید، ولی یك چیز مشترك بین همه ی نخستی سانان وجود دارد؛ همه ی آنها دارای رابطه ی مادر-فرزندی خیلی قدرتمندی هستند. ساسمن می گوید كه این رابطه ی مادر-فرزندی قوی، حتی درباره ی نخستی های شب زی كه تنها زندگی می كنند هم صادق است. او می گوید فرایندهای مغزی كه موجب پیوند مادر-فرزند می شوند، به صورتی برای به كارگیری در عشق رمانتیك بین دو جفت هم به عاریه گرفته شده اند. شواهدی از علم عصب شناسی نشان داده است كه او درست می گوید؛ با این تفاوت كه در عشق بین دو جفت، مرحله ی اول تمایل جنسی است. عشق در یك پیوند جفتی به وضوح محصول تكامل یافته ای از سطوح بالای سرمایه گذاری والدین در گونه انسان است. عشق با فرآیندهای روان شناختی مثل اشتیاق و صمیمیت نسبت به یك جفت مشخص شناخته می شود. همین طور عشق با فرآیندهای فیزیولوژیكی مانند افزایش سطح اوكسی توسین و نیز برانگیختگی خاص سیستم عصبی در مجاورت شریك موردنظر، شناسایی می شود. عشق به شما انگیزه می دهد كنار جفت خود بمانید، با شریكتان باشید، به شریكتان كمك كنید، با شریكتان مهربان باشید. وقتی اینها را از دریچه تكاملی مربوط به مراقبت از فرزند دو-والده نگاه كنید كاملا باعقل جور درمی آید. فرزندانی كه در اطراف خود دو بالغ متعهد برای كمك به خود دارند، مسلما برتری بیشتری نسبت به فرزندانی دارند كه صرفا یك والد متعهد به پرورش آنها است. عشق به این جهت تكامل یافته است تا ساختاری عاطفی برای محافظت از پیوند زناشویی به وجود آورد، چونكه ما گونه های آلتریشلی هستیم كه نوزادان نسبتا درمانده و عاجزی داریم. درنهایت عشق از یك دیدگاه تكاملی به این علت وجود دارد كه به اجداد ما در ساختن پیوندهای عمیق جفتی كمك می كرد تا پرورش موفقیت آمیز فرزندان را تسهیل كند. بدین سبب هنگامی كه در یك بحث به این پرسش می رسید كه آیا عشق حقیقت دارد، باید بگویم از دیدگاه تكاملی جواب این است كه ۱۰۰ درصد حقیقت دارد. عشق یك خاصیت اساسی در رفتار جفت گیری انسان است كه برای حل مشكلات خاص انطباقی در گونه های آلتریشلی ما تكامل یافته است. رمانتیك بودن عشق هنوز مورد بحث است اما از نظر تكاملی وجود و ضرورت آن اثبات شده است. 2121


منبع:

1398/07/13
14:59:00
5.0 / 5
13
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۳ بعلاوه ۲
کونفه